آرمش در هیاهو

صفحه خانگی پارسی یار درباره

دیر زمانی ...

دیر زمانیست که فرهادها

لرزه فکندند به فولادها

دیر زمانیست که کر می شوند

بی سخن از گفته ی شمشادها

راز ونیاز گل و دلبر چه بود

سوخته شد گل ز لب باد ها

ابر ز عشق تو چنین می کند

اشک رها در پس فریاد ها

موج خروشان دل آرام گیر

قبل فنا دادن اجسادها